محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1371
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در ماوراء النهر كوم خوانند و به عربى نجم و لحية التيس نامند . مقراضه - نوعى از پيكانهاى دو شاخ باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت بهر مقراضه كو چون صبح راندى * عدو چون ميخ در مقراض ماندى « 1 » و نوعى از حلوا را نيز مقراضه گويند . * ميره - [ به وزن خيره ] خواجه باشد كذا فى الادات الفضلاء . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر « 2 » چون خاصهء خدمت توشايم * زى ميره و مير چون گرايم مولنجه - [ بضم ميم و فتح لام و جيم و سكون نون ] شپشه كه در جو و گندم افتد كذا فى السامى . منصوبه - بازى هفتم نرد باشد [ 1 ] . ماشه - [ بفتح شين معجمه ] انبر كه بتازيش كلبتان نامند و بمعنى آن آلتى كه فتيلهء تفنگ بر سر آن كنند نيز آمده . [ 2 ] . مورچه - معروف [ 3 ] و همان مورچانه مرقوم . مثالش بمعنى « 3 » اول شيخ سعدى فرمايد : شعر « 2 » مورچگان را چو بود اتفاق * شير ژيان را بدرانند پوست مثال معنى دوم امير خسرو گويد : بيت آلوده گرچه سخت بود عاجزش كنند * پولاد خورد مورچه گردد چوتر بود و حكيم خاقانى نيز گويد « 4 » : ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشاد * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت مشترنده - [ بضم ميم و سكون شين و تا و نون
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : معنى . ( 4 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان معنى يك حصه از دوازده حصهء تولچه نيز دارد و نيز بمعنى هر چيزى است كه به قدر ماش باشد . ( 3 ) يعنى مور و مورچانه و نمل ( عربى ) و نيز بمعنى موريانه و كنايه از كسى كه بغايت ضعيف و نحيف و حقير نيز هست . ( برهان ) .